حاج ملا هادي السبزواري

187

شرح مثنوى

( ( 4043 ) ) گفت اين دم من همىبينم حرب * گفت مىبينى جعاشيش عرب ن 583 12 - ك 202 17 حرب : يا صفت مشبهه است چون اشر و يا مصدر است و حركت را از باب اتباع است . جعاشيش : جمع جعشوش است به معنى قصير و طويل از اضداد است و به معنى دقيق و نحيف نيز آمده و مراد ادانى و سفله عرب است . ( ( 4044 ) ) مىنبينى غير اين ليك اى تو ننگ * آن زمان لاف بود اين وقت جنگ ن 583 13 - ك 202 17 اى تو ننگ : در بعض نسخ شنگ خوب نيست چه يك معنى آن شوخ و ظريف است و ابليس كثيف است . ( ( 4045 ) ) دى همىگفتى كه پا بندان شدم * كه بودتان فتح و نصرت دم بدم ن 583 14 - ك 202 18 پا بندان : معنى فارسى براى . ( ( 4046 ) ) دى زعيم الجيش بودى اى لعين * وين زمان نامرد و ناچيز و مهين ن 583 15 - ك 202 18 زعيم : و كفيل . ( ( 4051 ) ) چون كه ويران كرد چندين عالم او * پس بگفت انّى برىءٌ مِنْكُمُ ن 583 20 - ك 202 21 انّى بريء : من بىزارم از شما و ميم آخر منكم مضموم است چه ميم جمع اصلش ضم است و منكم او كه در بعض نسخ است غلط است . ( ( 4058 ) ) نام پنهان گشتن ديو از فسوس * و اندر آن سوراخ رفتن شد خنوس ن 584 5 - ك 202 24 فسوس : از راه بىراه شدن و سخريه و لاغ و در بعض نسخ از نفوس است يعنى نفوس لوّامه و نفوس امّاره و مسوّله . خنوس : يعنى خنوس در عربى پنهان شدن در سوراخ است و چون ديو نفس و شيطان در سوراخ دل نهان مىشوند از جهت راه زنى آنها را حق تعالى خنّاس فرموده . ( ( 4059 ) ) كه خنوسش چون خنوس قنفذست * چون سر قنفذ و را آمد شدست ن 584 6 - ك 202 25 قنفذ : خار پشت .